اولین نشانه های حضورت
سلام عزیز دلم دیگه حضورت رو تو خودم احساس میکنم باعلائم زیادی که داره مثل سردرد،بیحالی ،تهوع دائمی ،استفراغ سرگیجه ،زیادی آب دهان ،بی اشتهایی و و سوزش ودرد معده از چایی حالم بهم میخوره یک نفر که میخوره من بالا میارم همش یا ترشی میخورم یا میوه های ترش بنده خدا بابایی مدام در حال کار وخریده هرچیزی میبینه میخره شاید من بخورم ولی من که نمیتونم بخورم ازبرنج بدم میاد اگه بخورم حتما بالا میارم و معدم نون رو هضم نمیکنه تنها چیزی که میخورم گوشت چرخ کرده ست که بابایی میخوابونه تو پیاز وکباب تابه میکنه میده به خوردم دیروز اینقدر استفراغ کردم خون بالا میاوردم و چشمهام دیگه هیچ جایی رو نمیدید سر داداشی حالم بد بود ولی نه تااین حد اینبار دیگه خیلی سخت تر شده مامانی همه نگرانیم ازاینه که مبادا به بدنت غذای کافی نرسه دکترها میگن توازمن تغذیه میکنی و بهت همه چیز میرسه وبدن من با نخوردن هام داغون میشه نمیدونم فقط امیدوارم بزودی این روزهای سخت تموم بشه ک من نمیتونم بااین وضعیت به هیچ کاری برسم 10 روز دیگه امتحانانم شروع میشه ولی هنوز هیچی نخوندم از بس که حالم بده برای مامان از خداصبرو سلامتی بخواه که این یک ماهه سخت رو تموم کنم وکارهام به روال بیوفته راستی بابایی خیلی قربون صدقت میره اولها میگفت دختر خوشگل بابا ولی من شاکی شدم که تا جنسیتش معلوم نشده نگو آخه ماکه نمیدونیم دخمل خوشگلی یا پسمل نوک طلا اونطوری من دلم میلرزه که نکنه نی نی من به دلش بگیره مامانی اینروزها7هقته و3روزههستس والان انگشتات هم شکل گرفته کم کم داری بشکل اصلیت شبیه میشی ومن همچنان مشتاق دیدارمون.چهارشنبه میرم پیش دکتر معینی وبرای اولین بار با شماملاقات میکنم کوچولوی کنجدی من مواظب خودت باش بوسسس

اولین نشانه های حضورت 

